استاد حسن کسائی

  • ای نی خوش نوای تو، همدم جان خستگان 
  •  ناز و نواز نغمه‌ات، مرهم  دل شكستگان
  • شور و نوای دلكشت، جوشش خون و آتش است
  • شهد و شراب می دمی در رگ خشك خستگان
  • ای نی هفت بند تو، خلق نموده پای بند
  • بند چه می‌نهی بر این دل ز جهان گسستگان
  • ما همه نیستان تو دم به دم و بگوی باز
  • راز نهان به سینة لب ز نیاز بستگان
  • ذوق سماع آورد جذبه و حال نغمه‌ات
  • شوق طرب ز جا كند، خیل ز پا نشستگان  
  •  بام فلك، سرای تو، كام ملك، برای تو
  • ای دم آسمانیت، دام ز بند رستگان                             پروین دولت آبادی / تهران / 1355

جوابیه ای از طرف دلسوختگان موسیقی اصیل و طرفداران استاد کسائی به دلمردگانیست که اخیرا در برنامه های رادیوئی به ساحت مقدس موسیقیائی استاد توهین نموده  و ... بی ادبانه حرف هائی گفته شده که دل هر دوستدار هنر و بخصوص  شیفتگان  ساز نی که با نام استاد کسائی عجین شده رو به درد آورده است .

به نظر من متنی که در ادامه مطلب نگاشته شده نه بعنوان جوابیه  ، به حق  ؛ درد دل کسانی هست که با جان و دل ؛ عاشق موسیقی ایران زمین و اساتیدی چون کسائی و خوانساری و صبا و ... هستند که نمی توانند هیچ گونه اهانتی را تحمل کنند و من نیز  به خود وظیفه دانستم که حرف ها و دفاعیاتشان رو در این وبلاگ قرار داده تا همگان بدانند با موسیقی و اساتید ما چه میکنند 

این مطلب با حفظ امانت و بدون هیچ تغییری در ادامه مطلب تقدیم به همه دلسوختگان واقعی هنر باد تا بدانند بر سر موسیقی و اساتید مان چه میاید  :

منبع تارنگار : موسیقی اصیل ایرانی آرام بخش دل ها

http://musiciranian.blogfa.com/post-347.aspx


برای خواندن نوشته ی كامل به ادامه ی مطلب بروید

و باز هم توهین به استاد حسن کسایی!

 

درود بر خوانندگان عزیز. اکنون که این مطلب را مینویسم بار سنگینی بر دوشم سنگینی می کند که تمرکز و حواسم را معطوف خود داشته و امان نمی دهد آنچه می نویسم آنی باشد که باید باشد، چه این کمترین در آن جایگاه هم نیستم که آنی را بنگارم که باید نوشته شود. خامه در دست من هیچگاه نبوده و ادعایی هم ندارم که نویسنده هستم اما تلاشم اینست که حق مطلب را ادا کنم. خواهش میکنم این مطلب را برای سایتی چون سل بفرستید تا موجبات معذرتخواهی افراد خاطی از محضر ملت شریف ایران زودتر فراهم شود.

دوستان برای بار چندم در رسانه ها و بار دوم در رادیو، به شاهد آنچه خود به چشم و گوش خود  دیدم یا شنیدم، به استاد تمام و کامل نی نوازی ایران باستانی مان توهین شد. خدا میداند این چندمین بار است! آیا واقعا دومین بار است؟ من برای دومین بار شنیدم شاید دیگران بیشتر هم شنیده باشند. اما چرا به استادی که بسیاری از نوازندگان مطرح سازهای بادی جهان او را تحسین میکنند و حتی یکی از ایشان او را بهترین و عجبترین نوازنده یک ساز بادی و سازش را نیز سخترین و عجیبترین نامیده و یکی دیگر نیز قطعات وی را الهام بخش خود ندانسته، یکی از هموطنانش که خود حتی نوازنده این ساز نیست اینچنین پرده احترام را می درد و افتخار کشورش را کوچک میکند؟؟ من با دانش اندک خود سعی دارم در ادامه ریشه یابی این مورد را باز نویسم، باشد که بتوانم آنچه در اندرون دارم مرقوم کنم.

 

بعد از تحولات ایران و آغاز حرکت به سوی مدرنیسم و بیداری نسبی برخی از ایرانیان از خواب غفلت عقبماندگی حرکتی نو بپا خواست که عده ای از ایشان به غرب رفته و اراده کردند آنچه آنجا دیدند در کشور خود پیاده کنند. از همان آغاز همواره جنگ بین غربزدگی و حفظ اصالت بوده و هم اکنون نیز هست. اما باید به انصاف خویش رجوع کنیم که به عنوان مثال آیا ورود دانشگاه به ایران آیا با دادن لقب (انگ) غربزدگی کاری مقبوح تلقی باید بشود؟ باور کنید که در آن زمان نیز چنین بود و این انگ را بر آن وارد می کردند و خواستار جمع آوری آن بودند و گروهی هم مقابل اینان می ایستادند و می جنگیدند و میخواستند کشورشان را هر طور شده به جلو ببرند. اما از طرف دیگر نیز برخی از جنبه های تفکری و اجتماعی غرب هم بود که این گروه چون طلسمشدگانی سعی بر تحمیل آن را داشتند. متاسفانه حکومت وقف هم بدون انجام کارهای کارشناسی مدام از تمام تغییرات این غربزدگان حمایت میکرد و این به میان آمدن "زور" باعث جبهه گیری احساسی و عمومی در جامعه بخصوص در بین اقشار با دانش کمتر می شد. افرادی نیز بودند که مظاهر تمدنی غرب را با معیار دانش فردی و جمعی خود تطبیق می دادند و برخی را مناسب و برخی را نامناسب میدانستند که مصداق آنی است که در دین ما نیز بر آن تاکید شده که بشنوید همه چیز را و آنچه بهتر می دانید عملی کنید که در نثر صریح قرآن نیز آمده است و به نظر می آید ایشان بهترین کار را انجام می دادند.

یکی از همین افراد دلسوز میهن که اصلا و ابدا هیچ تعلق خاطر خاصی به بیگانگان نداشت و برخلاف تهمتهایی که بر او وارد میشود اصلا هم نوکر غرب یا شاه نبود، مرحوم استاد علینقی خان وزیری بود. ایشان بعد از آشنایی با تار و موسیقی اصیل و تلمذ نزد بزرگان موسیقی به مغرب سفر کرد و موسیقی علمی را آموخت. او بعد از بازگشت ارمغانی با خود به ایران آورد که همانا موسیقی مکتوب و علمی بود. او مدرسه عالی موسیقی را تاسیس نمود و بسیار شاگردان تاثیرگذار در موسیقی ما را تربیت کرد. بهترین آنها که میشود نام برد اساتید ابوالحسن صبا، روح الله خالقی و جواد معروفی هستند. اینجا همان آغاز ایجاد جبهه مقابله با نوگرایی و غربگرایی بود. اینجا و این زمان بود که گروهی از موسیقیدانان ما بسیار سفت و محکم مخالفت با موضوع را داشتند. آنها حتی یادگیری نت را با تعصب بالا ممنوع میکردند. از جمله عارف قزوینی استاد بزرگوار موسیقی ایران که در خطاب به وزیری آن بیت معروف "کاسه تار بعد از زیبد/که در آن عنکبوت بنند تار" را سرود. همگان بر اوج میهنپرستی و ایران دوستی عارف، این بزرگمرد تاریخ ایران، معترفند. اما او نیز گرفتار ایرانپرستی مفرط بود. او کسی بود که صدایش را ضبط نکرد چرا که وسیله ضبط صدا را غربی ها ساخته بودند. عارف مرد بزرگ موسیقی ما بود که در این مورد نیز، طبق آنچه پیشتر ذکر شد، بسیار احساسی تفکر میکرد. از حق هم نگذریم که کارهای استاد وزیری کمی هم رنگ و بوی غربی دارد اما باید توجه داشت که او تنها آغاز کننده راهی بود بسیار دشوار. او به تنهایی سعی در علمی کردن یک شبه موسیقی ایرانی داشت. آنهم از طریق تئوریهای غربی که دارای ساختار کاملا متفاوت از موسیقی احساسی ایران است. او می خواست بهترین کار و بهترین شیوه را ابداع کند اما حیف و صد حیف که دست تنها بود. دوستان این بحث علمی کردن موسیقی ایران واقعا پروزه عظیمی است که شاید نگاشتن هر ورق آن نیاز به سالها تحقیق و مطالع و ابداع و آزمون خطا دارد و او تنها آغاز کننده راه بود و هرچه میتوانست کرد و بعد از او تا اکنون نیز مسکوت مانده است. چنانچه بعدها میبینیم که رنگ و بو حالات ایرانی در کارهای شاگردش روح الله خالقی بیشتر به گوش میرسد و بعد جواد معروفی. اما متاسفانه در دوران پهلوی اینکار دانشگاهی نشد و بعد از انقلاب نیز با همان انگ غربزدگی کنار گذاشته شد که امید است دوباره شروع شود. بنگرید به شاگرد وزیری یعنی استاد صبا که به تنهایی ارکستر گلها را تربیت کرد. از بنان گرفته تا تهرانی و یاحقی از او بهره بردند. استاد بنان شاگرد ضیا الذاکرین رثایی از آخوندهای ذاکر اهل بیت بود. او دانش زیادی از آواز فراگرفته بود اما آنکه او را به درجه اعلا رساند و آواز و موسیقی علمی را به او آموخت صبا بود. همه می دانید که بعد تحریم موسیقی در دوران صفویه عاشقان فرهنگ ایران که موسیقی ملی کشورشان را که با خون دل و بذل جان از خطر نابودی در دوران حمله اعراب حفظ کرده بودند و اندک باقی مانده آن چندین صد مقام را، که در کف دست داشتند، بار دیگر در ورطه نابودی دیدند چاره را در مذهبی کردن آن یافتند. مراسم تعزیه و ذکر اهل بیت (علیهم السلام) را تنها راه صیانت از ردیف موسیقی ایران دانستند. اما این روش نیز معضلات خود را داشت. نغمات شادی بخش و شاد و الحان و نغمه های کششی و احساسی نمیتوانست در مراسم  عزاداری و تعزیه خوانده شود و این نغمات از بین رفت. استاد صبا (احتمالا به راهنمایی وزیری) سعی در احیای آن موسیقی ناب ایرانی ای داشتند که هنوز مذهبی نشده بود. (البته موسیقی مذهبی که یادگار ان دوران هست بسیار زیبا است که متاسفانه آن هم هم اکنون در خطر است که در سالهای اخیر دارند تلاش میکنند حفظش کنند) استاد صبا بارها گفته بود که وجود برخی سازها با این توانمندی در موسیقی ما و موسیقی مناطق ایران با الحانی که ما در ردیف داریم مطابقت ندارد. به عبارت بهتر، گویی یا برخی نغمات و حالات و تکنیکها از سازها حذف شده است. استاد صبا باز هم چون استادش وزیری تک و تنها بود و هیچ تامین کننده مالی ای نبود در بساطش جز اندکی که باز غنیمت بود. حال اینجاست که پروژه دانشگاهی دیگری تعریف می شود که میتواند هزاران رساله دکترا از داخل آن بیرون کشید و بسیار آزمود و سنجید و بعد از سالها چیزی نواخت که بتوان آن را موسیقی ایرانی احیا شده نامید که از دل موسیقی مذهبی ایران و موسیقی محلی و سندیات تاریخی و منابع دیگر بیرون آمده و موسیقی اصل و اصیل ایرانی نام گیرد. حکایت همان حکایت خرابه های تخت جمشید است. اما باز هم متاسفانه استاد صبا به تنهایی بار سفر تحقیقاتی را بست. تنها در گردش و تحقیق و زجر و مرارت، آنچه را که کسب کرد به شاگردانش آموخت.....خیالم چنین بوده..... آقای بنان عزیز شما آوازی که میدانید آوازی است ارزشمند اما ناکافی و ناکامل من شما را کمک میکنم تا آواز ایرانی مان را احیا کنیم. از این میراث مذهبی باید آواز ایرانی را بیرون کشید و شما لایق ترین هستید. به تهرانی گفت: تنبک بسیار قابلیت دارد و ...، به خالدی گفت : ویلن ایرانی نواختن کمانچه نوازی نیست و ما باید روی این ساز کار کنیم و از قابلیت آن در ارائه موسیقی اصیل استفاده کنیم. من تا اینجا رساندم بقیه بر عهده شما آقایان، آقای پایور این سنتور هم بر عهده شما و .... این تلاش مقدس این مرد تک و تنها بسیار ارزشمندست و وقتی به مظلومیت این فرد مینگرم دلم آتش می گیرد که مردمی همه خوابیده بر تل خرابه های فرهنگی و تک مرد ژنده پوشی که با بار گران در کوچه ها میرود و به قول نیما در و دیوار به همریخته شان بر سرش می شکنند. اما

استعداد نی نوازی که این استاد کشف کرد جناب استاد کسایی بود. استاد صبای اهل تهران کجا و کسایی سپاهانی کجا؟ صبا تنها یک مرد خلاق را کشف نمود که نابغه نی نوازی در بستری آماده که همان شهر سپاهان است، بود. او را نیز با موسیقی علمی و هدفش آشتا کرد و این استاد کسایی بود، که از نظر همه کارشناسان بیطرف موسیقی، از یک سازی کاملا بومی سازی کامل ودر حد سازی ملی و حتی جهانی ساخت. او با عشق فراوان روزی قریب به 18 ساعت در خلوت خویش عاشقانه تمرین کرد. آنچه فنون نی نوازی بود همه از بین رفته بود. چیزی که حاصل تجربه ها سالها بود و مهدی نوایی نی زن، میراثدارش نبود که به کسایی بیاموزد. تنها چیزی که نور امید در دل صبا افروخته بود این بود که سپاهانی های نازنین ما آیین نی نوازی با دندان را حفظ کرده بودند و در تهران نی نوازها با لب نی میزدند و همین کلی امید در دلها زنده کرد!! بیشتر اگر میخواهید بدانید به کتاب از موسیقی تا سکوت استاد کسایی که یکی از بهترین و شفافترین کتابهاست مراجعه کنید.

http://www.kassaimusic.ir/Content/INC/UploadFolder/Content/kassai8(2).jpg

 استاد کسایی با تلاش عاشقانه و تحمل ناپذیر هر آنچه تنواست در ساز نی کشف کرد به طوری که این ساز را به جایی رسانید که میتوانست با ساز کاملی چون ویلن همنوازی داشته باشد.

اینهمه دستاورد و زحمت و تلاش برای احیای موسیقی ایرانی از دل موسیقی ناقص شده مذهبی را شنیدید. حال همانطور که قبلا اشاره کرده بودم گروهی هم با همان انگ قدیمی "غربزدگی" به پر و پای این تلاشمندان موسیقی ایرانی پیچیدند. اینان همیشه خواهان آن بودند که این موسیقی باید از بین برود. تا رسید به انقلاب اسلامی.

متاسفانه گروه متعصبین حفظ موسیقی قاجار این نکته را نمی خواستند درک کنند و هنوز هم نمیخواهند قبول کنند که این میراثی که شما به آن می نازید و سخت بر سرش پافشاری می کنید آنقدر هم که شما فکر میکنید اصیل نیست. این همان موسیقی ناقصی است که بعد از حمله اعراب باقی ماند و باز همان هم به صورت مذهبی شده توانست دوران صفویه را رد کند که به دست شما برسد. آنها نمی خواستند قبول کنند و نمی کنند که نباید جلوی گسترش موسیقی و سازها را بگیرند. آنها نباید ابداعات حسین تهرانی را غربی بدانند و جلوی پیشرفت آن را بگیرند. (جالب است که بعد از تسلط خیلی هاشان مدام دم از نوآوری و ابداع میزنند) آنها نباید ساز استاد کسایی را با بی شرمی سازی کپی شده از روی ویلن غربی بدانند. او زحمت کشید و امکانات ساز را گسترش داد. او سازی میزند که گوش هر شنونده ای را نوازش میکند و سراسر تکنیک و احساس است. این گروه نباید به صرف اینکه مبارزه دارند می کنند با غربزدگی این تکنیک و احساس را از ساز نی بگیرند و کسایی ها را نیز مورد بی مهری قرار دهند. آخر شما چه می دانید چه شده؟ شما که اکثرا هیچ تحقیق نکرده اید و چون صباها آن سفرها و زحمتها و تحقیقات را نکرده اید، شما که خیلی هاتان هیچ موسیقی  غربی  نخوانده اید و با وزیریها و صباها همکلام نشده اید و فقط دشمنی کرده اید چه می دانید شاید اینان دارند موسیقی ای را از زمان بسیار قبلتر از قاجار شما احیا می کنند؟ شاید از دوران ساسانیان و شاید هخامنشیان؟ اصلا گیریم اینکار را هم نمی توانند که انجام دهند، اینان موسیقی ایرانی را دارند گسترش میدهند. پاسخهای این گروه هم پاسخهای بی منطقی است که گسترش نه از راه غربی. اما هیچ راهکاری ارائه نمیکنند. اینان تناقضاتی هم در کارشان هست. نت را قبول ندارند و گروه نوازی هم که میکنند بدون نت و به صورت تمرینی است تا به قول خودشان حال موسیقی از بین نرود(لطفی و مشکاتیان) غافل از اینکه موسیقی چند صدایی و پیش درآمد و رنگ که اینان به کار میبرند خود حاصل تفکر غربزده درویش خان بوده است!!

این گروه ارکستر سازهای ملی استاد پایور را غربزده میدانند اما خودشان نیز از سنتور اصلاح شده استاد پایور استفاده میکنند و دلیلش را نبود کتاب آموزشی بجز کتاب پایور میدانند و تلنگری به خویش نمیزنند که چرا استادان ما کاری تحقیقی و زحمتی برای آموزش غیرغربزده ساز سنتور نکشیده اند که بهره مند شویم؟؟

متاسفانه در دوران پیش از انقلاب گروه مذکور که از این پس من آنان را به نام گروه "حفظ و اشاعه" می نامم (نامی که خود برگزیدند) همواره اجازه فعالیت نداشتند چرا که متهم به عقب گرایی بودند. این گروه در سالهای آخر حکومت شاه بود که توانست آنهم در زمانی که یک دگر اندیش مثل استاد سایه در راس رادیو (یکجور عقب نشینی سیاسی هم میتوان انتخاب ایشان را تلقی کرد) قرار میگرد اجازه اندک فعالیت می یابد. آن هم در برنامه جدید گلچین هفته و نه در برنامه گلها. با تلاش فراوان استاد سایه آقای لطفی و آقای شجریان به زور برنامه هایی در گلهای تازه اجرا میکنند و این هم در شرایطی فراهم میشود که بسیاری از هنرمندان پیرو مکتب موسیقی مدرن به نشانه اعتراض همکاری خود را با جناب سایه قطع کرده بودند. استاد شجریان هم کسی بودند که به واسطه شاگردی هر دو مکتب "حفظ و اشاعه" و "مدرن" توانایی همکاری در هر دو بخش را داشتند. این اقدام حکومت قبلی اشتباه بود و باید اجازه فعالیت آزاد به این گروه موسیقی هم میداد که به هر حال با نیت ملی گرایی و میهن پرستانه ای در سنت پا میفشردند و در ثانی حفظ همین موسیقی قاجار هم به همان صورت که به ما رسیده بود امری بود واجب و کاملا هویتی و تاریخی که نباید مظلوم می ماند که ماند. البته از حق نگزیم که "مرکز حفظ و اشاعه موسیقی" از طرف سازمان رادیو و تلویزیون حمایت مالی میشد و وابسته بود به آن سازمان.

 

افرادی که کم و بیش با این تفکر بودند را نام می برم تا بیشتر موضوع برایتان روشن شود، از استاتید "حفظ و اشاعه" ای می توان به اساتید:

داریوش صفوت، مجرد ایرانی، نورعلی برومند، یوسف فروتن، سعید هرمزی، ارسلان درگاهی، ...، محمد رضا لطفی، داریوش طلایی، داریوش پیرنیاکان، محمد رضا (حفظ و اشاعه) یا سیاوش (گلها) شجریان، محمد موسوی (هر دو فرقه)، محمد علی کیانی نژاد، پریسا، هنگامه اخوان و ... را نام ببرم که برخی هم چون برومند برای خودم مجهول الهویه مانده اند. بماند

 

همین احساس نا مهم بودن و در حاشیه بودن باعث شد بعد از برچیده شدن حکومت شاه و استقرار حکومت اسلامی این گروه "حفظ و اشاعه" تمام مسندهای قدرت موسیقایی کشور را در دست گیرند و همه اساتید قدیم را به بهانه هایی که خود بهتر میدانیی خانه نشین کنند یا بهتر بگویم همه را به یک چوب بزنند. آنها به طور زیرکانه ای اجازه کار را از ایشان گرفتند و بعد از دو دهه توانستند ذائقه موسیقایی بسیاری از مردم را نیز متاسفانه تغییر دهند چون تغذیه موسیقی مردم در انحصارشان بود. من خیلی بی پرده سخن میگویم و حق دارم که بگویم. این گروه به تدریج تبدیل به مافیای موسیقی ایران شدند. در ارشاد و خانه موسیقی و صدا و سیما و همه جا. هر هنرمندی بخواهد سبک قدما را دوباره دنبال کند خیلی هم که زرنگ باشد و مجوز نشر آلبومش را بگیرد فضا بگونه ایست که بیچاره می شود. اینان گویا تلافی دوران قبل انقلاب را می کنند. بسیاری از اساتید قدیم به احترام یاد میکنند و حتی مراسم تجلیل برایشان برگزار میکنند اما در عمل آنان را در گوشه انزوا "دقمرگ" میکنند.  و حال که دیگر به تدریج اون احترام هم دارد کمرنگ میشود!!

نمونه ای می آورم: استاد پایور اندکی بعد از استاد مشکاتیان مرحوم شدند. از همان زمان تا الان که سالگرد استاد پایور رو هم به تاخیر انداخته اند، مقایسه کنید بزرگداشتهایی که برای این دو عزیز گرفته شد. اصلا قابل قیاس نیست. اینهمه تمجید از استاد مشکاتیان و برنامه های یابود و اجرای ارکستری کارهای ایشان اما در مقابل مراسم ساده برای پدر سنتور نوازی علمی ایران  و تنها رهبر و تنظیم کننده ارکستر نوین و ملی ودر عین حال مدرن موسیقی ایران یعنی استاد فرامرز پایور (که باید استاد رحمت الله بدیعی اون ور آب بدون امکانات دست بکار شود!!) باور کنید نسلهای بعد بر بی خردی ما گریه میکنند اگر لعنتمان نکنند که سی سال با پایورها چه کردیم. هنرمدی که سالها در ایران و اروپا تحصیل کرد و هنرآموخت و موسیقی ما را شناساند و بهترینها را ساخت و تنظیم کرد اما با چه بی مهری مواجه شد. استاد پایور از استادان طراز اول در ارکسترش استفاده میکرد که برخی نت هم نمیدانستند. او باید برای ایشان میزد و تمرین میداد تا آنها نیز با گروه همراه شوند. ببینید چقدر وسواس که حاضر نبود یک هنرمند نوازنده یک لول پایینتر را برای راحتی خودش در گروه استفاده کند. اما ما چه میکنیم....... بخوانید مطلب زیر را

گروه استاد پایور پیش از انقلاب گروه "فرهنگ و هنر" نام داشت بعد از بین رفت اداره فرهنگ و هنر این گروه را گروه "پایور" نامیدند. استاد پایور بارها گفته بود که من کمترین اعضای گروه هستم که به همین علت بعدها مردم و جراید این گروه را گروه "اساتید" نامیدند نه خود ایشان. اما مات و مبهوت ماندم وقتی که دیدم هنوز مدتی از فوت تنها یکی از اعضای گروه یعنی استاد پایور نگذشته که استادان البته مسلم موسیقی ما شامل "حسین علیزاده، کیهان کلهر، حمید رضا نوربخش" نام گروه خود را گروه "اساتید" نامیدند!!!!!!!!!!! واقعا آیا بعضی ها .... بماند. چه بگویم. استاد کسایی به طور خصوصی گفته بود که خیلیها دوست دارند من زودتر (زبانم لال)بمیرم تا خودشان را استاد بنامند اما من حالا حالاها خیال مردن ندارم. این شنیده ای بود از یک معتمد که به دستبوس ایشان رفته بود. امید که درست نباشد این نقل و قول!!

جالب اینجاست که همین مافیهای موسیقی ما خود نیز دل خونی از شرایط دارند. چرا؟ چرا اساتیدی چون موسوی و شجریان اقدام به تغییر دادن 180 درجه ای سبک و شیوه نوازندگی یا خوانندگی خود درست بعد از سال 57 کردند؟ من یقین دارم به علت همین تغییر قدرت در موسیقی است که اگر قدیم گروه "حفظ و اشاعه" اگر کارش پخش نمیشد حداقل از رادیو و تلویزیون حقوق می گرفت و گذران عمر میکرد اما اکنون چه؟ چرا دیگر کمتر آلبومی از نوازنده ای بیرون می آید که به سبک استاد عبادی به عنوان مثال سه تار بنوازد؟ اما تا دلتان بخواهد در شیوه استاد ذوالفنون هنرمند فعال داریم. این چه درد و بلا یا بهتر بگویم ستمی است؟ اینها همه با هم شاید نشان دهد که چرا استاد کسایی سی سال سکوت پرمعنایی کردند و اگر مهر پدری نسبت به محمد جواد نبود معلوم نبود چه می شد.

عکس زیر را بنگیرید که از خانه موسیقی گرفته شده. مراسم تجلیل از استاد شهناز است:

http://www.img21.com/images/t2c1xc2s54sllvfjdf7.jpg

عکس پدرخواندگان و همه کاران بر دیوار است و اساتیدی که در زیر این عکسها حتی صندلی هم ندارند که بنشینند و البته یکنفر هم صندلی دارد که گویا حواسشان جای دیگه است.از جمله هوشنگ ظریف و همسرشان و استاد فخرالدینی و برخی هم که به زور سرشان را جلو آورده اند که بینوایان بلکه به جایی برسند. البته این برداشت من است و این عکس همه حقیقت نیست اما بخش بزرگی از حقیقت می تواند باشد.

[دو نکته دیگر جا نافتد که فارغ از آنچه تا کنون نوشته شد. برخی این تقسیم بندیهای بالا را قبول ندارند و بر این باوردند که توهین به اساتیدی چون کسایی به علت کوچک کردن وی برای بزرگ کردن خویش است یا کسب شهرت از طریق جوسازی خبری. عده ای هم بر این باورند که چون خودشان نمی توانند به درجه هنری استاد مربوطه برسند داستانهایی از قبیل غربزدگی ساز یا شیوه کهنه و قدیمی یا سایر چیزها می بافند تا بتوانند آنها را کوچک و خود را بزرگ کنند.]

 

حال این سنت قدیم ایرانیان مانع کار شده است. هر کس مسن تر است استاد لقب اوست. حال که به لطف خدا عمر استاد کسایی زیاد شده گویا کاسه صبر بعضی ها لبریز شده که ننگ دارم بقیه را بنویسم. بگذریم، گفتم، کاش آن نقل و قول، گفته استاد کسایی نباشد.

 

مدتی پیش نوازنده ای سی ساله نی از شاگردان یکی از استادان باطرز فکر "حفظ و اشاعه"ای آمد در یک برنامه موسیقایی رادیو استاد کسایی را نوازنده ای خواند که بیشتر به سبک ویلن نوازندگی میکند و صدای ساز نی کسایی شخصیت اصیل ساز نی را ندارد. متاسفانه مجری برنامه هم که نابلد بود چیزی نگفت. وی ادامه داد که استاد کسایی بیشتر شهرتشان را مدیون حس ناسیونالیستی سپاهانیان هستند و سپس ساز استادش را بسیار ساز با هویت و با صدای اصیل خواند که من در محضرشان تلمذ کردم(متاسفانه این را ضبط ندارم). مطلب گویا به گوش استاد رسید و بعد از چند توهین مشابه که در مطبوعات شده بود نواری از سوی استاد کسایی به صدا سیما فرستاده شد تا در همان برنامه موسیقایی پخش شود به عنوان جواب یا دفاع اما متاسفانه باز این امانت احتمالا از طرف دست اندرکاران موسیقی رادیو (از همان مافییایی ها) رعایت نشد و این نوار در برنامه غیرمرتبط با موسیقی پخش که من اتفاقی از وسطش اون رو ضبط کردم

http://www.mediafire.com/file/d66is9zqiav4e4m/Pasokh-e%20Ostad%20Kasayi.mp3

خواب آیا درست است این کار؟ چرا وفقتی صدا و سیما به شما اعتماد میکند شما از موقعیت خودتان سو استفاده می کنید و نوار را در جای بی ربط پخش می کنید؟ خدا کند که پخش نابجای این نوار کاری اتفاقی بوده باشد که توسط عزیزان زحمتکش ما در سازمان بدون غرض در یک ساعت مناسب پخش شده باشد. چون این جواب در یک ساعت پرشنونده از رادیو پخش شد. من بارها دیده ام که تو سازمان به طور سنتی همه برنامه های اساتید قدیم را دوست دارند مانند همه مردم ایران، البته اگر بگوششان برسد!!

 

از این مورد گذشتیم و هیچ نگفتیم تا رسید به برنامه اخیر که در تاریخ دوازدهم آذر 1389 از رادیو پخش شد. در فایل زیر خواهید شنید آنچه مینویسم. آقای "محمد جواد بشارتی" استاد کسایی را متهم به بیسوادی میکند. بقیه را نمیگویم تا خود بشنوید.

 

http://www.mediafire.com/file/znbjecc6oe3q6dc/Tohin%20Be%20Ostad%20Kassayi%20Dar%20Radio.mp3

 

تا کی همه طرفداران استاد آخر ساکتند؟؟ که چون من بیسواد بخواهم دفاعیه بنویسم.  آقای بشارتی یکی از خدمتگزارترین مردان موسیقی ماست و زحمات بسیار بسیار زیادی در حفظ و نشر موسیقی اقوام ایرانی کشیده اند. ایشان دانشجو یا هنرآموز استاد درویشی بوده اند و به حق زحماتی انکار ناپذیر کشیده اند در حفظ و شناسایی موسیقی اقوام ایرانی. البته کار استاد درویشی نیز ادامه کارهای ناتمام سرکار خانم فوزیه مجد و آقای دورینگ است که اگر ضبطهای ایشان که پیش از انقلاب هستند نبود الان موسیقی که بنام بخشی ها در یونسکو ثبت شده نبود، که نباید از ایشان نیز غافل شویم.

 

اما از لحاظ فکری آقای بشارتی هم مربوط به گروه دوم هستند. ایشان مدت کوتاهی شاگرد استاد پایور بوده اند اما بیشتر شاگرد آقای مشکاتیان بوده اند. ایشان از لحاظ موسیقی اقوام و محلی بیشتر شاخص هستند تا موسیقی ملی. آیا ساز و آواز زیر در بیات زند نیست؟

http://www.mediafire.com/file/o89ndaj0kan8fav/Shoor%20ya%20Zand.mp3

توضیح: این اثر در تاریخ بیست آذر ماه 1389 در برنامه نیستان پخش شده از رادیو فرهنگ. (ساعت پخش دو نیم تا چهار بعد از ظهر) برای تحقیق صحت فایل به آرشیو صدا از سایت ایران صدا رجوع کنید

آیا تار زیر نواخته استاد شهناز است؟

http://www.mediafire.com/file/ujkb36979b23a24/Adib-e%20Khansari%20-%20[Masnavi-ye%20Shoor]%20Marhaba%20Ey%20Eshgh-e.mp3

اما یک محقق موسیقی اقوام به راحتی آب خوردن می آید در رسانه ملی ایران به استاد ملی نی ایران انگ بیسوادی میزند و در پاسخ هم بجای عذرخواهی میفرماید "شما حرف نزن" آخر برنامه هم گفت من باید ملاحظه میهمانان را میکردم و باز تاکید ضمنی کرد بر بیسوادی استاد کسایی. من اگر جای آقای محبی زاده صبور بودم از او میخواستم که در رادیو و همانجا از پیشگاه ملت ایران برای این بی ادبی فرهنگی عذر بخواهد. دلیل این نوشته بلند بالا هم همین است که ای هنردوستان ایران و بخصوص سپاهان تا استاد کسایی نشنیده است باید این دوستمان از محضر ملت ایران از همان رادیو عذرخواهی کند  و خودشان هم که محبوب ما هستند را بیشتر محبوب کنند چرا که بیش از این نباید خاطر رنجور استاد کسایی را آزرد. استاد کسایی و شهناز همچون حافظ موسیقی مایند که هیچگاه شاید نظیرشان ظهور نکند. پاینده باشند هردوشان و همه هنرمندان ایران.

والسلام.

 

راستی آن آواز انتهایی ناقص است که مورد اعتراض خواننده واقع شدیم چون هنرشان را ناخواسته بد جلوه دادیم. لطفا آواز کامل را در زیر بشنوید:

http://www.mediafire.com/file/umyvhmiyykhdxl4/Mortaza%20MohebbiZadeh%20-%20(Avaz)%20Pay-e%20Sarv-e%20Boosetani.mp3

 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 دی 1389    | توسط: فرهاد اردكانی    | طبقه بندی: نقد و بررسی موسیقی،     |
نظرات()